همه ی آنچه که در من میگذرد

از نور زیاد بدم میاد .همیسه  نور کم به من آرامش میده .منو ریلکس میکنه . نور زیاد با لوستر های پر زرق و برق دار و پر تور  هیج وقت سلیقه ی من نبوده .یه نور ملایم و کم حسمو خوب میکنه .نور شمع توی خونه رو دوس دارم وقتی چراغ خاموشه.یا وقتی یه آباژور روشنه توی خونه حس خوبی داره .

+ پنجشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۰| 19:57|بوتیمار| |

غمگین ترینم :(

 به وقت 6صبح 27اردیبهشت 

+ دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰| 6:9|بوتیمار| |

امروز حالم بد بود ،رفتم نشستم توی حیاط یه هوایی بخورم .همه جا سکوت .هر صدای آرومی واضح شنیده میشد ‌.یهو صدای فریاد و عربده آقای همسایه شروع شد ‌.با همه ی وجودش فریاد میکشید و فحش میداد.گویا با خانومش بحثش  شده بود.صدا به حدی بلند بود و به حدی فریاد میزد که من ترسیدم .بعدم صدای کتک زدن و صدای گریه و التماس  خانومه اومد . هر ناسزا و فحش رکیکی گفت .هر تحقیری کرد .کتک زد . فشارم افتاده بود .دست و پام سست شده بود نمیتونستم بلند شم برم خونه .خانواده ی مرفه و سطح بالایی هستن .سه تا بچه دارن .دلم به حال خانومه سوخت:(

یه زن چه قدر باید صبور باشه و تحمل کنه .چرا باید همچین مرد دیو صفتی رو تحمل کنه ؟؟؟چرا باید هر تحقیر و ناسزایی رو تحمل کنه ؟؟؟چرا باید کتک بخوره ؟؟؟؟؟چرا باید به خانواده اش توهین بشه ؟؟؟چرا باید با همچین بیمار روانی تمام عمرش  سر بشه ؟؟؟مگه آدم چند بار زندگی میکنه ؟! من همچین مردایی زیاد دیدم تو زندگیم و ازشون نفرت دارم .اینکه با خانومت مث زیر دست رفتار میکنی ...میزنیش...تحقیرش میکنی ....فکر میکنی زورت زیاده ؟؟؟فکر میکنی قلدری ؟؟؟؟ آه می کشه این زن از ظلمی که بهش میکنی:(

+خلاصه که با حالی بدتر برگشتم خونه.

+میترسم از این مردای دیو صفت :( از این بیماران روانی که با خشم و پرخاش خانواده شون رو عذاب میدن :(

+ یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۰| 23:45|بوتیمار| |

بعضی وقتا آدما برای ادامه دادن  چشم امید به یه بارقه ی نور دارن .هیج وقت اون بارقه ی نور رو ازشون نگیرید .دلشونو تاریک نکنید .آدم بدون امید میمیره .گاهی وقتا نیازه رک نباشید .

+ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰| 23:32|بوتیمار| |

غم یه لحظه هایی از زندگی اینقدر سنگینه که فقط مرگ چاره شه  ولی تو محکومی به زنده موندن و زیستن یا یه غم مدام ‌و همیشگی توی قلبت .

+ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰| 22:59|بوتیمار| |

خنده ی آدما قشنگه .صدای خنده اشونم قشنگه .توی اتاق نشستم ،پنجره بازه .صدای خنده های همسایه بغلی که توی حیاطن و دارن با هم تعریف میکنند، میاد .یه حس خوبی پخش میشه تو دلم .خنده قشنگه چه غریبه چه آشنا چه پیر چه جوون.بخندیم و جهان رو زیبا کنیم با همه ی زشتی هایی که داره .

+ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰| 17:19|بوتیمار| |

حافظه ی بویایی خیلی عجیبه .یه بوی آشنا تو رو پرت میکنه به همون زمان ،همون خاطره ،همون لحظه .ترسناک میشه یه وقتایی . رنج آور میشه .

+ دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۰| 1:3|بوتیمار| |

خنده ی وسط گریه .حس خوبیه .با هیچ کلمه ای نمیتونم توصیفش کنم.

+ دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۰| 0:59|بوتیمار| |

شیرینی سنتی نون خامه ای میهن ، همون نون خامه ایه خودمونه فقط یخ زده است اما بستنی نون خامه ای میهن ،از بستنی وانیلی پر شده .از نظر طعم جفتشون خوشمزه است و تقریبا شبیه به هم ولی شیرینی سنتی نون خامه ای ،چرب تره .لطفا این دو تا رو یکی ندونین چون متفاوت ان.مرسی;-)

+تا اطلاعات دیگه بدرود 😎

+ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 13:35|بوتیمار| |

ساعت از دو نیمه شب گذشته و فردا جمعه است  .ماه رمضونه و چند ساعت دیگه سحره  و باید چلو خورشت بادمجون عزیزم رو بخوریم.امروز حال مساعدی نداشتم و تقریبا 4ساعت خوابیدم.خواب راحتی نبود چون همراه با درد و ضغف و لرز بود.برای امتحانات باید آماده بشم و کلی درس دارم ولی انرزی لازم رو ندارم .خودمو باید جمع کنم.بعد از امتحانات فصل سخت تلاش هم شرروع میشه حدودا یکسال درگیر خواهم بود.از همه ی اینا بگذرم ظرف چیپس و ماست جلومه و یه اپیزود از سریال مورد علاقه ام دیدم و حالا انگشتام تند تند روی کیبرد لپ تاپ این پست رو تایپ میکنه .تایپ کردن با لپ تاپ و پست گذاشتن از اینجا حس  بهتری داره.

+ جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 2:39|بوتیمار| |

یه وقتایی دیوونه ای ،حال خودتو نمی فهمی !!! یه چیزی مشت میزنه به قلبت :(

+ سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 5:55|بوتیمار| |

فیلم شنای پروانه فوق العاده بود.اگه کرونا نبود قطعا این فیلم رو توی سینما میدیم.از نظر لوکیشن ،دیالوگ ،بازی ،فیلم برداری،فیلم نامه بی نظیر بود .تمام مدت فیلم میخکوب فیلم میشی و تا آخرین لحظه فیلم تو رو همراه خودش نگه می داره .لحظه ای خسته کننده نمیشه .درجه یک بود فقط همین .ببینید !


برچسب‌ها: cinema
+ دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 0:15|بوتیمار| |

سوال اینه :  آخرین بار کی احساس خوشبختی کردی ؟!

جواب : این که الان ده دقیقه است دارم فکر میکنم و یادم نمیاد آخرین بار کی احساس خوشبختی کردم ترسناکه واسم .هر چی فکر میکنم به یه جواب راضی کننده نمیرسم .میخوام خارج از کلیشه حرف بزنم .اینکه سلامتم و خانواده ی خوبی دارم و خیلی چیزای دیگه رو نمیتونم به عنوان آخرین  بار که احساس خوشبختی کردم مطرح کنم .هر چی فکر میکنم نمیتونم چیزی رو به عنوان آخرین احساس خوشبخت بودنم مطرح کنم . شایدم اینقدر غرق خوشبختی ام که متوجه نیستم .همه ی این چیزایی که گفتم سناریو ترسناکیه .خوش بختی توی چیزای کوچیکیه ولی دلم یه موفقیت حسابی میخواد برای اینکه احساس خوشبختی کتم .برای اینکه خودم برای خودم احساس خوشبختی کتم .هر وقت بتونم یه موفقیت برای خودم رقم بزنم احساس خوشبختی و ارزشمندی میکنم .

+ جمعه دهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 19:50|بوتیمار| |

اومدم که از سریال this is us بنویسم .امروز فصل سوم تموم شد و میتونم بگم که این سریال فوق العاده است .خوش ساخت ،خوش ریتم با همه ی جزئیاتی که باید باشه .این سریال  داستان زندگیه ،داستان  خانواده است.

داستان فیلم پر جزئیات پیش میره.این فیلم خیلی از موضوعات اجتماعی و خانوادگی رو برسی میکنه .تله های شخصیتی افراد و تاثیرشون توی زندگی همچنین از  تاثیر زندگی کودکی به بزرگسالی میگه  .فیلم برگشت های درست و به موقعی به گذشته داره .یک لحظه خسته کننده نمیشه .یه لحظه احساس نمیکنی که فیلم کلیشه است .سریال همون چیزیه که باید باشه .چه قدر از لحاظ روان شناسی و روان شناختی قابل توجه و کار  درسته این فیلم  .تک تک شخصیت ها بهترین خودشونن.انگار که واقعا خانواده ان .دیالوگ ها ، احساسات و همه چیز این فیلم درجه یکه ! همه ی کاراکتر ها منحصر به فرد و همون چیزی که هستن فوق العاده است.

درسته که یه خانواده ی آمریکایی رو روایت میکنه ولی در درجه ی اول زندگی آدما رو نشون میده که فارغ از فرهنگ و جغرافیا دغدغه های مشترک دارن.خلاصه که هر چی بگم کم گفتم .به همه ی کسایی که از فیلمای ژانر درام ، خانوادگی ، اجتماعی  خوششان میاد پیشنهاد میکنم .

+ جمعه دهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 15:54|بوتیمار| |

تو تنها دوم شخص مفرد منی
به فرد من منحصر یعنی
تو قرمز سبز ، زرد بنفش ، آبی نارنجیمی مکملمی
تو جرئت قبل گفتن حقیقتی
هنر دستی یا قدرت طبیعتی
معتدل ترین زمین وسط دریا ، جزیرمی
که نمیخوام بدونه جاشو هیچ کسی
چون تو ، شخصی ترین حریممی
افراطی ترین عقیدمی
انگیزمی ، بیشتر از یه نیممی ، دلیل اینکه الان منطقیمی

همیشه چپ سینمی
میتپی❤

+ جمعه دهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 1:58|بوتیمار| |

از آدمای پیچیده خوشم میاد .همیشه دلم خواسته به اونی نزدیک شم که از همه خاص تر و پیچیده تره، کم تر حرف میزنه ،رفتار پیچیده تری داره ،حرفای جالب تری میزنه .لذت ، کشف این آدما ، نزدیک شدن بهشون و ورود به خلوتشون  فوق العاده است .از بین این آدمای پیچیده ،افراد خیلی خفنی پیدا میشه با حرفای خیلی جدید و نو .از وقتی خودمو شناختم همیشه با افراد  بالاتر از سن خودم ارتباط بهتری گرفتم .افراد هم سن خودم هیج وقت ،هیچ چیز جدیدی واسم نداشتن .انگار همیشه ده سال از سن خودم بزرگ تر بودم برعکس قیافه ام که حداقل پنج سال کوچیکتر از سنم میزنه ،همینقدر متناقضم. این موضوع به شدت در دایره روابط اجتماعیم تاثیر گذار بوده یعنی همیشه از پسرایی که اختلاف سنی بیشتری باهاشون داشتم ،بیشتر خوشم اومده .همیشه دوستایی که از من چندین سال بزرگ تر بودن بیشتر ارتباط برقرار کردم.

+ جمعه دهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 1:15|بوتیمار| |

واقعا الان میل ندارم این ساعت پلو و مرغ بخورم .سحر هم بیدار شدنش سخته هم نصف شب غذا خوردن .

+ پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۰| 4:21|بوتیمار| |

آدمس خرسی  دو هزار تومان پول رایج مملکت !حالا نخوام خیلی زمان دور بگم که مثلا یه سکه 25تومنی بود پولش که اینم خیلی دور نیست  .آخرین بار 750 تومن بود .بعد یهو شده دو تومن :/ 

+ چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۰| 23:54|بوتیمار| |

اینکه روزه باشی و ساعت 8صبح از تشنگی از خواب بپری، عمیق فاجعه رو نشون نمیده ؟؟؟ 😐

+ سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰| 12:2|بوتیمار| |