همه ی آنچه که در من میگذرد

اولین سحر ِ ماه رمضون سال 1400رو افتتاح میکنیم ، الی برکت الله.

+ خدایا شکرت :)

+ چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰| 5:23|بوتیمار| |

چیزی که جالبه ، تعداد قابل توجهی از نویسنده ها ی بلاگفا افرادی درون گرا هستند .نمیگم همه شون ولی تعداد قابل توجهی گرایش های درون گرایانه دارن .به خاطر همینه با نویسنده ها و نوشته هاشون همزاد پنداری میکنیم و نقاط اشتراک زیادی پیدا میکنیم . 

+ شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۰| 16:24|بوتیمار| |

ترکیب خورشت بادمجون و کته با همراهی سالاد شیرازی و سبزی خودن  یک ترکیب بهشتیه.😍😋

+ شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۰| 16:8|بوتیمار| |

بیشترین عشق جهان را 

به سوی تو می آورم 

چرا که هیچ چیز در کنار من 

از تو عظیم تر نبوده .

 

+احمد شاملو 

+خداروشکر که من دارمت ❤

+به وقت شش صبح ، بیستم فروردین سال هزار و چهار صد .


برچسب‌ها: عاشقانه های آبی, شاملو
+ جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰| 6:10|بوتیمار| |

تک همسری به جفت گیری یک نر مجرد با یک ماده مجرد گفته می شه.سیستم تک همسری بیشتر در پرندگان  مرسومه و به ندرت در حیوانات دیگه دیده میشه و جنس نر در مراقبت و حمایت  از فرزندان و همسرش وظیفه داره .

قسمت جالب اینه که پستانداران سیستم چند همسری دارن و به معنی ارتباط یک نر با چند ماده است.

زیبا نیست ؟! ما انسان ها هم از پستانداران هستیم و این سیستم چند همسری رو در بین هم نوعان خودمون مشاهده  میکنیم :|

+ پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰| 17:52|بوتیمار| |

نمیدونم موج چند کروناست .ولی داره بیداد میکنه .بیشتر شهرا قرمز شدن .خدا بخیر بگذرونه فقط .به سلامت بگذرونیم .البته یه جیزی بگماااا ، هر چی سر این مردم بیاد حقشونه.دولت و حکومت توی تعطیلات نوروز همه چی رو آزاد نگه داشتن ولی خودمون که فهم و شعور داشتیم .هر کی هر جا خواست رفت .مهمونی ، دور همی ،عروسی،سفر و تفریح .ماسکم که کلا هیچی .بعد وقتی خودمون به حال خودمون دلمون نمیسوزه  دیگه چه انتظاری داریم ؟؟؟

 

+فقط زیاد رعایت کنید .ماسک بزنید.روابط رو محدود کنین .جایی نرید.خودمون باید مدیریت کنیم .بلکه این پیک همه گیری تموم بشه .

+ چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰| 0:9|بوتیمار| |

گربه ام ،شبا میره پیش دوست دخترش میخوابه.😎😂

امشب تو حیاط بود .واسش غذا گذاشته بودم .داشت تند تند غذا میخورد .یهو دیدم متوقف شد و خیره شد به یه جا .بعدشم پرید روی سقف ماشین و پرید رو دیوار.سایه ی دوست دخترشو دیدم .یکم میو میو کردن واسه هم و از  دیوار رفتن بالا و محو شدن.

+جالب اینه که غذاشو نصفه رها کرد و رفت از شوق .

+جالب اینه که دوس دخترش ،محل اقامتشو پیدا کرده و میاد اینجا سراغش .

+جالب اینه با اینکه در زیر زمین بسته است .میاد توی حیاط منتظر غذا می مونه .از ظرف آب  میخوره بعد میره دنبال الواتی.😎😂

+تنها جیزی که مطمئن نیستم اینه که گربه ام نره یا ماده .فیزیکی نمیشه تشخیص داد چون اجازه نمیده و میترسه.حدسم اینه نره .

+یه وقت حامله نشه ؟!:/ آخه خیلی کوچولوعه ! بعد  دیگه داستان میشه.

+ سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰| 0:53|بوتیمار| |

گربه ی عزیزم .

من دوست دارم ولی متاسفم که نمیتونم بهت پناه بدم چون مسئولیت برعهده گرفتن و ساپورت کردنت باعث میشه موجود ضعیفی بشی و اگه یه روز من نباشم آسیب میبینی .ضمن اینکه خودت تنها نیستی و ممکنه زن و بچه تو بیاری اینجا و زیاد تر بشین و مشکلات دیگه ای به وجود بیاد .منو ببخش .بدون که همیشه تو ذهنم میمونی .اون چشمای مظلوم و سبزت یادم میمونه .گربه ی دوست داشتنی من ❤

+من واسش غذای خشک تهیه کرده بودم.یه مقدار غذای پخته شده در یخچال واسش نگه داشتم .یه مقدار غذا فریز کردم واسش .اگه بیاد پیشم بهش غذا میدم .فقط همین .

+خدایا منو ببخش .حفاظت و روزی همه ی موجوداتت دست توعه :)

+امید وارم یه روز یه گربه خوشگل و زیبا رو به سرپرستی بگیرم و بتونم  ازش مراقبت و محافظت کنم .به امید اون روز !

+ یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰| 23:5|بوتیمار| |

یه وقتایی توی گوشم یه صدا و لرزش خاص حس میکنم .وقتایی که عصبی و استرسی ام این اتفاق می افته .دیشب و امروز که استرس دارم و تپش قلب دارم بیشتر شده این صدا و لرزش توی گوشم .نمیدونم چرا حالم خوب نیست .زندگیم ریتم نداره .حواسم سر جاش نیست .متمرکز نیستم .

+ یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰| 22:53|بوتیمار| |

این قسمت : گربه 😸

حدودا چند ماهی بود که یه بچه گربه 8..7 ماهه توی زیرزمین خونه مون سکنی گزیده بود .یه مدت که گذشت توجه مو جلب کرد .بچه گربه ای مشکی با چشای سبز مظلومش .واسش ظرف آب و غذا گذاشتم .بهش توجه کردم .اسمشو گذاشتم خوشگل .هر روز بهش غذا دادم .گاهی منتظرم می موند که غذا بدم بهش.وقتی غذا میخورد نیگاش میکردم و بهش توجه میکردم   .از محدوده ی حیاط فرا تر نمی رفت هیچ وقت .امروز تو حیاط نشسته بودم و تو حال خودم بودم که یه بچه گربه اندازه ی گربه ی خودم روی دیوار حیاط منو نیگاه میکرد.رنگش طوسی بود .پشت سرش گربه ی خودم اومد .گربه ی خودم پرید اومد تو حیاط و همش پشت سرشو نیگاه میکرد که ینی بیا .واسش غذا گذاشتم .غذا میخورد ولی همش رو دیوار نیگاه میکرد .توی این حین و بین یه سرچ زدم درباره ی جفت یابی و تولید مثل گربه هاو زمانش .من حتی نمی دونستم گربه ی خودم نره یا ماده .با سرچ و با توجه به علائم و رفتار و رنگ فهمیدم نره.امروزم جفتشو پیدا کرده بود آورده بود خونه ما .میخواست ببرش توی زیرزمین و بقیه داستان های خاک بر سری .راستش حرصم گرفته بود .حین عملیات معاشقه و میومیو هاشون رفتم تو حیاط ، فرار کردن و زدن ظرف ترشی و خیار شور ریختن.عصبانی تر شدم  . گربه ی ماده خوشگلی بودی ولی اگه جفت گیری کنن ،دیگه حیاط و زیر زمین پر از گربه میشه و دردسر بیشتر میشه .مامان ممکنه غر بزنه .واسه همین در زیر زمین بستم .حالا گربه ام آواره شده .همچنین گربه ی ماده ای که پیدا کرده بود پروندم . عذاب وجدان دارم .در زیر زمین باز نمیکنم ولی اگه پیداش بشه بهش غذا میدم . به حیوون هم نمیشه دل بست ! یا باید تو خونه نگه داری ،عقیمش کنی و واکسن بزنی واسش .یا اینطوری نمیشه .داستان و دردسر داره .حالم گرفته است و دلم میگه برو در زیر زمین واسش باز کن اما نه ! اونم خدایی داره .

+ یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰| 21:15|بوتیمار| |

توی دلم حول ولای  خاصی پیچیده .حال عجیبی دارم .استرس با غم و ناراحتی توی دلم پیچ میخوره .حال حوصله ام سر جاش نیست .کتاب دستم گرفتم و کتاب میخونم .داستان کتاب هم استرس داره و باعث میشه هر از چند گاهی خوندن رو متوقف کتم .ساعت از 12گذشته و باید بخوابم و صبح زود بیدار شم اما نه خوابم میاد نه حالم اجازه ی خواب رو میده .صدای تپش قلبمو می شنوم .فردا باید همه چیز رو شروع کنم .

بوی بهار میاد .زمستون خشک و کم بارشی بود.همینطور بهار خشک و کم بارونیه.از الان استرس گرما و خشکیه  تابستون رو دارم .بهار برای من استرس زاست .بوی درس خوندن میده .بوی سخت درس خوندن.فک کردن به درس و دانشگاه و اهداف و کارای نکرده استرسم  رو بیشتر میکنه .ورزش کردن رو باید شروع کنم از فردا .ماه رمضون نزدیکه .باز هم استرس دارم .مقایسه کردن خودم با بقیه و تطبیق شرایطم با بقیه باز هم استرس زاست .تا وقتی که شروع نکنم به حرکت و تلاش همه چیز استرس زاست و وجودمو میخوره .کلام آخر اینکه خودمو دوس دارم ولی اصلا از خودم راضی نیستم در هیچ حوزه ای .گریه کردن حالمو خوب نمیکنه و باعث تخلیه ام نمیشه .دلم روزهای بدون کرونا رو میخواد که دستم بازتر بود برای هموار کردن مسیرم .

+چه قدر حرفام بی سر و ته و از هر دری سخنی شد :|

+ یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰| 0:49|بوتیمار| |

من زیاد اهل حرفای خاله زنکی و زنونه نیستم .ولی امروز که با عروس عمه ام در حال حرف زدن درباره ی رنگ مو و مدل مو بودم.گفت حمید بهم  میگه موهاتو پسرونه بزن.بعد منم شروع کردم درباره ی مصیبتای موی کوتاه میگفتم .ضمن اینکه خودشم موافق بود با حرفام و گفت خودمم دوس ندارم موهامو کوتاه کتم ولی یه جیزی گفتم که حسم بد شد .گفت : بحث شوهر و مردای الان فرق میکنه .مردای الان با باباهامون فرق میکن .الان حمید زنای دیگه رو می بینه .من چیزی که دلش میخواد واسش نباشم ،زنای دیگه هستن واسش .

راستش چیزی نگفتم بهش .دختر بسیار محجوب ،مهربون و صبوریه .ولی حرفشو دوس نداشتم .دلم میخواست بگم شما هنوز نفهمیدی تعهد و ازدواج ینی چی .اون بلوغ ازدواج رو نداشتین.نه تو نه اون پسر عمه احمقم. هزار تا حرف تو سرم اومد .که ینی چی زنای دیگه رو میبینه، زنای دیگه هستن.مگه ازدواج اینطوری نیست که وقتی تعهد میدی چشم میبندی به روی هر جیزی ؟؟ 

+ سه شنبه سوم فروردین ۱۴۰۰| 2:20|بوتیمار| |