|
همه ی آنچه که در من میگذرد
|
من زیاد اهل حرفای خاله زنکی و زنونه نیستم .ولی امروز که با عروس عمه ام در حال حرف زدن درباره ی رنگ مو و مدل مو بودم.گفت حمید بهم میگه موهاتو پسرونه بزن.بعد منم شروع کردم درباره ی مصیبتای موی کوتاه میگفتم .ضمن اینکه خودشم موافق بود با حرفام و گفت خودمم دوس ندارم موهامو کوتاه کتم ولی یه جیزی گفتم که حسم بد شد .گفت : بحث شوهر و مردای الان فرق میکنه .مردای الان با باباهامون فرق میکن .الان حمید زنای دیگه رو می بینه .من چیزی که دلش میخواد واسش نباشم ،زنای دیگه هستن واسش .
راستش چیزی نگفتم بهش .دختر بسیار محجوب ،مهربون و صبوریه .ولی حرفشو دوس نداشتم .دلم میخواست بگم شما هنوز نفهمیدی تعهد و ازدواج ینی چی .اون بلوغ ازدواج رو نداشتین.نه تو نه اون پسر عمه احمقم. هزار تا حرف تو سرم اومد .که ینی چی زنای دیگه رو میبینه، زنای دیگه هستن.مگه ازدواج اینطوری نیست که وقتی تعهد میدی چشم میبندی به روی هر جیزی ؟؟