همه ی آنچه که در من میگذرد

پنج ماه فرصت داری ، بی دلیل و بهونه تلاش کنی .تلاش نکنی ، یکسال دیگه از زندگی تو تلف کردی بدون هیچ دستاوردی .تلاش نکنی ، برای همیشه رویات میمیره .تلاش نکنی یه تیکه از قلبت و مغزت رو برای همیشه بدهکار خودت کردی .تلاش کن ، تلاش کن ، تلاش کن چون همه ی کشتی هاتو شکستی .چون فقط یه راه داری ، تلاش !

+انگیزه و دلایل انتخابت یادت نره .

+بهونه تعطیل و اگه نشد یعنی تلاش نکردی .

+بذار یه بار به خودت اثبات کنی که میشه و میتونی .یه بار همه ی توانت رو بذار.

+ جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲| 19:46|بوتیمار| |

شهریور :

.

.

.

+ جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲| 19:22|بوتیمار| |

من دیگه حال ادامه ندارررررم ...🚶

+خسته ام :( یه دنیاااااا خسته ام :(

+ چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲| 21:21|بوتیمار| |

غروب جمعه باشه و با خونه ی خالی از خانواده ؛ مرتب شده ناشی از حضورشون روبه رو بشی .خب مرگ .خب سگ توی این زندگی .خب گریه طبیعی ترین واکنشه. مثل سگ دلتنگم.

+ جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲| 18:43|بوتیمار| |

اینکه فکر میکنم فردا شنبه است ، احساس خستگی مو ده برابر می‌کنه .از لحاظ روحی و جسمی نیاز دارم فردا نه شنبه باشه نه جمعه .ایکاش هفته، هشت روز بود و میتونستم فردا فقط بخوابم و استراحت کنم .امروز از ساعت 7صبح که پاشدم الان بعد از حدود 16.30ساعت فعالیت مداوم ، زمین نشستم .اینکه فردا باید ساعت 6 صبح بیدار شم و به محض بیدار شدن هزار تا کار باید انجام بدم باعث میشه دلم برای خودم بسوزه .

+آقا من خیلی خسته ام 🥲

+حق من توی این وضعیت ، سرماخوردگی نبود.😐

+ جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲| 23:49|بوتیمار| |