همه ی آنچه که در من میگذرد

این قسمت : گربه 😸

حدودا چند ماهی بود که یه بچه گربه 8..7 ماهه توی زیرزمین خونه مون سکنی گزیده بود .یه مدت که گذشت توجه مو جلب کرد .بچه گربه ای مشکی با چشای سبز مظلومش .واسش ظرف آب و غذا گذاشتم .بهش توجه کردم .اسمشو گذاشتم خوشگل .هر روز بهش غذا دادم .گاهی منتظرم می موند که غذا بدم بهش.وقتی غذا میخورد نیگاش میکردم و بهش توجه میکردم   .از محدوده ی حیاط فرا تر نمی رفت هیچ وقت .امروز تو حیاط نشسته بودم و تو حال خودم بودم که یه بچه گربه اندازه ی گربه ی خودم روی دیوار حیاط منو نیگاه میکرد.رنگش طوسی بود .پشت سرش گربه ی خودم اومد .گربه ی خودم پرید اومد تو حیاط و همش پشت سرشو نیگاه میکرد که ینی بیا .واسش غذا گذاشتم .غذا میخورد ولی همش رو دیوار نیگاه میکرد .توی این حین و بین یه سرچ زدم درباره ی جفت یابی و تولید مثل گربه هاو زمانش .من حتی نمی دونستم گربه ی خودم نره یا ماده .با سرچ و با توجه به علائم و رفتار و رنگ فهمیدم نره.امروزم جفتشو پیدا کرده بود آورده بود خونه ما .میخواست ببرش توی زیرزمین و بقیه داستان های خاک بر سری .راستش حرصم گرفته بود .حین عملیات معاشقه و میومیو هاشون رفتم تو حیاط ، فرار کردن و زدن ظرف ترشی و خیار شور ریختن.عصبانی تر شدم  . گربه ی ماده خوشگلی بودی ولی اگه جفت گیری کنن ،دیگه حیاط و زیر زمین پر از گربه میشه و دردسر بیشتر میشه .مامان ممکنه غر بزنه .واسه همین در زیر زمین بستم .حالا گربه ام آواره شده .همچنین گربه ی ماده ای که پیدا کرده بود پروندم . عذاب وجدان دارم .در زیر زمین باز نمیکنم ولی اگه پیداش بشه بهش غذا میدم . به حیوون هم نمیشه دل بست ! یا باید تو خونه نگه داری ،عقیمش کنی و واکسن بزنی واسش .یا اینطوری نمیشه .داستان و دردسر داره .حالم گرفته است و دلم میگه برو در زیر زمین واسش باز کن اما نه ! اونم خدایی داره .

+ یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰| 21:15|بوتیمار| |