همه ی آنچه که در من میگذرد

امروز حالم بد بود ،رفتم نشستم توی حیاط یه هوایی بخورم .همه جا سکوت .هر صدای آرومی واضح شنیده میشد ‌.یهو صدای فریاد و عربده آقای همسایه شروع شد ‌.با همه ی وجودش فریاد میکشید و فحش میداد.گویا با خانومش بحثش  شده بود.صدا به حدی بلند بود و به حدی فریاد میزد که من ترسیدم .بعدم صدای کتک زدن و صدای گریه و التماس  خانومه اومد . هر ناسزا و فحش رکیکی گفت .هر تحقیری کرد .کتک زد . فشارم افتاده بود .دست و پام سست شده بود نمیتونستم بلند شم برم خونه .خانواده ی مرفه و سطح بالایی هستن .سه تا بچه دارن .دلم به حال خانومه سوخت:(

یه زن چه قدر باید صبور باشه و تحمل کنه .چرا باید همچین مرد دیو صفتی رو تحمل کنه ؟؟؟چرا باید هر تحقیر و ناسزایی رو تحمل کنه ؟؟؟چرا باید کتک بخوره ؟؟؟؟؟چرا باید به خانواده اش توهین بشه ؟؟؟چرا باید با همچین بیمار روانی تمام عمرش  سر بشه ؟؟؟مگه آدم چند بار زندگی میکنه ؟! من همچین مردایی زیاد دیدم تو زندگیم و ازشون نفرت دارم .اینکه با خانومت مث زیر دست رفتار میکنی ...میزنیش...تحقیرش میکنی ....فکر میکنی زورت زیاده ؟؟؟فکر میکنی قلدری ؟؟؟؟ آه می کشه این زن از ظلمی که بهش میکنی:(

+خلاصه که با حالی بدتر برگشتم خونه.

+میترسم از این مردای دیو صفت :( از این بیماران روانی که با خشم و پرخاش خانواده شون رو عذاب میدن :(

+ یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۰| 23:45|بوتیمار| |