همه ی آنچه که در من میگذرد

کودکان استثنایی میخوندم که یهو بلند شدم .یه جین و هودی پوشیدم .کیف ،کلید و سوئیچ رو برداشتم .یه پلی لیست پیدا کردم ، بی هدف ماشینو روشن کردم به هر سمتی. ناخنای قرمزم زیر نور خورشید روی فرمون یه حس خوبی بهم داد.صدای موزیک بلندددد، منم باهاش زمزمه میکردم.رانندگی چیزی رو در وجود من ارضا میکنه که با هیچ فعالیت دیگه نمیتونم جایگزینش کنم. رانندگی اون کاریه که تا ابد ازش لذت میبرم .

+ دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۰| 17:12|بوتیمار| |