|
همه ی آنچه که در من میگذرد
|
دیروز طبق عادت همیشه پروفایل افراد کانتکت لیست مو چک میکردم .یهو دیدم پروفایل معلم خصوصی کنکور کارشناسیم یه عکس دو نفره با یه خانوم گذاشته و بیوگرافی ام نوشته married. من اون موقع که معلمم بود ،ازش خوشم می اومد. یا به قول امروزی ها روش کراش داشتم.اختلاف سنی هنگفتی ام نداشتیم . اون دانشجوی ارشد بود .حدودا 7..8سال اختلاف داشتیم و نه اون موقع و نه الان همچین اختلاف سنی از نظر من زیاد نیست و خیلی ایده آله برای تیپ شخصیتی من .دیگه بعد کنکور هیچ ارتباطی نداشتیم.و همینطوری به عنوان اولین کراش زندگیم موند توی ذهنم تا همین الان .البته که بوی عطر کاپیتان بلک می شنوم حالت تهوع میگیرم چون یادآور اون آدم و کلاس های دوره ی کنکوره.بعد حالا میخوام بگم خانومش خیلی معمولی بود و انتظار داشتم وقتی ازدواج کنه یه دختر سانتی مانتال تری رو بپسنده و البته زیبا تر. به خاطر همین اصلا حرص نخوردم :)))))) اینقدر که از روی ظاهر دارم قضاوت میکنم که ننگ به نیرنگ من با این حرفای خاله زنکی و کوته فکرانه:/
+همین آقا ،نقاشی و خط خیلی خفنی داشت و جلسه آخر یه نقاشی خیلی قیشنگ به من هدیه داد و زیرش نوشته بود : دخترم موفق باشی :)))))
+داشتم به این فکر میکردم این حرفا و این خاطره های این مدلی برای من ِ چندین سال قبل ِ و دقیقا از اون سال تا به همین امروز اینقدر که متحول شدم ؛رشد کردم و تغییر کردم و صیقلی شدم که یه آدم دیگه متولد شده که هیچ شباهتی به اون آدم قبلی ندارم .