همه ی آنچه که در من میگذرد

این حالی که حالت خوب نیست ولی نمیدونی برای چی و برای کی؟! این حالی که انگار قسمتی از وجودت به چیزی فکر میکنه که خودت نمیتونی بفهمی  .این حالی که همیشه و هر لحظه باهاته و دیگه خسته شدی از حملش . این حال بدحالی دست از سرم برنمیداره .هیچی جواب نمیده . من خسته ام .همه ی دورامو زدم .هر کاری بگی کردم .هر راه حلی بگی رفتم .نمیشه .نه حافظه ام دیلیت میشه .نه قلبم یادش میره.نه حالم دیگه خوب میشه.چه انتظار غلطی دارم که همه چیز مثل قبل شه .من آدم قبل شم .حالم مثل قبل شه .من باید اون درخت کجی بشم که با این کج بودن زندگی میکنه.

+ شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰| 13:29|بوتیمار| |