|
همه ی آنچه که در من میگذرد
|
نیم ساعتی هست نشستم پشت میز و خیره شدم به مانیتور لپ تاپ .دست و دلم به ادامه ی تماشای سریال و دنبال کردن نمایش نامه پرینت شده نمی رفت .از صبح فکرم مشغوله!فکر پشت فکر !قطاری !اردک وار !یه لحظه فکرم آروم نمی شد .چه قدر نهیب میزنم به خودم .اما نه ،جواب نمیده .بغض توی گلومه.اشک پشت پلکمه. صفحه ی بلاگفا رو باز کردم که شاید بتونم چند کلمه بنویسم و سر از حال و روز خودم در بیارم .می نویسم ،پاک میکتم .باز می نویسم .فکرم رو به سمت دو سالگی این وبلاگ منحرف میکنم .شهریور سال 98 شروع کردم .مثل برق گذشته .حسش نکردم .
+خیلی نوشتم .خیلی .ولی همه شو پاک کردم ،همینقدر قابل نشر بود :|
+من خوب نیستم :(