همه ی آنچه که در من میگذرد

این روز ها و شب ها عجیبند. خواب هایم عجیب ترند.طولانی با یک موضوع واحد .درگیری های ذهنی در زمان بیداری به خواب هم رسوخ کرده .مغزم سوت میکشد از سناریو های نوشته شده ، اما راه گریزی هم ندارم ،به تماشا که چه عرض کنم من بازیگر نقش یک هستم و روحم در نقش حل میشود .صبح که از خواب بیدار میشوم خسته ام .جسم و روحی لگد شده را از تخت بیرون می کشم و میروم دنبال زندگیم.

 

+ دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۰| 18:17|بوتیمار| |