همه ی آنچه که در من میگذرد

قبلا گفته ام که آدم ِ وابسته و دل بسته رها و آزاد نیست .گفته بودم دلبستگی  دست و پایت را میبندد .هنوز هم میگویم .اما آدمیزاد برای ادامه دادن باید دلش را پیش چیزی و کسی جا بگذارد .باید امیدی برای ادامه دادن داشته باشد .باید دلیلی داشته باشد صبح چشم هایش را باز کند .مقصودم فقط دلبستگی آدم به آدم نیست .میشود به گل و باغچه ی خانه ات دلبسته بود ،میشود به کار و شغلت دلبسته بود .میشود دل بست به حیوان خانگی ات .میشود دل بست به وسایل شخصی و منحصر به فردت.میشود دل بست به اهداف.هیچ وقت یک دل بستگی نداشته باشید چون اگر از دست برود ،تهی میشوید .همیشه در زندگیتان دنبال دلبستگی ها ی مختلف باشید .نگفتم وابستگی ،گفتم دلبستگی !نکته بعد ؛زیاده روی نکنید و دل بسته هر چیز و هرکس نشوید .درست انتخاب کنید .

این روز ها که من در سوگ دلبستگی قبلی ام هستم .هنوز هم سوگوارم. دلبستگی جدیدی ساخته ام برای خودم .بچه گربه ی مشکی با چشمانی سبز .مانند فرزندم برایش غذا میپزم.پیگیرش هستم.دقایقی در روز به نوازش کردن و حرف زدن با او میگذرد.نگرانش میشوم .رابطه ی قشنگی بین ما شکل گرفته .او هم صدای مرا می شناسد .مرا می شناسد .خودش را لوس میکند .به سمتم می آید .میومیو میکند.اسمی که برایش انتخاب کرده ام می شناسد .این روز ها دل بسته ی بچه گربه ای زیبا شده ام .پیدایش نباشد نگران میشوم.بی حال باشد میفهمم.بازیگوش و شاد باشد بازی میکنیم .

حالا که همه چیز را گفته ام ،این هم بگویم که وقتی مهلت دلبستگی تمام میشود ،قطعه ای از وجودت کنده میشود .تکه ای از روحت میماند پیشش.برای همیشه .دردناک است .پر از رنج است .مثلا همیشه قسمتی از وجودم پیش بچه گربه ی چشم سبز جا خواهند ماند .بعد سوگوار خواهی شد .سوگواری میکنی برای از دست دادنش . زندگی پر از دلبستگی ها و از دست دادن هاست .

+این حرف ها را زندگی کردم.تجربه کردم .

+ یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰| 12:9|بوتیمار| |