همه ی آنچه که در من میگذرد

این قسمت : قبل از کنکور ارشد 

یه احساس مثل معلق بودن دارم.نه حس بدیه نه حس خوبیه .پنج شنبه کنکور ارشد ِ و  من اینطوریم که I don't know .هیچ استرسی ندارم .کاملا خونسردم.من اینبار یک هدف کاملا مشخص دارم که هیچ نزدیک و مشابهی به اون هدف، روح منو ارضا نمیکنه.دقیقا یک چیز میخوام.یا بدست میارم یا دوباره تلاش میکنم برای بدست آوردنش و از تلاش دوباره خسته و سرخورده نخواهم شد.هیچکس ندونه، خودم میدونم سال گذشته چه سال مزخرف و گُهی بود.از هر لحاظ تحت فشار روحی بودم.این گُه بودن رو آرشیو وبلاگم و پست های ثبت موقت  به خوبی نشون میده.میخوام بگم مهم نیست کنکور چه طور میگذره و از این بابت نگران نیستم .نمیدونم چرا دارم به خودم آوانس میدم . نمیدونم چرا اینقدر با خودم مهربونم .اونم با استرسی که درباره سنم(بازه 20تا 30 استرس آمیزه چون تو به زندگی ورود پیدا کردی و قراره زندگی بسازی، پی ریزی کنی ادامه ی زندگی تو ،این عقیده شخصی منه ) ، تحصیلم ،آینده ،شغلم و استقلال مالی دارم . اما با خودم مهربونم چون لایق این مهربونی هستم .من آدم خام دوران کنکور کارشناسی نیستم. استقلال مالی ندارم و در خیلی زمینه ها بی تجربه ام .اما نیمه پر لیوان نشون میده که در خیلی زمینه ها رشد کردم ، به بلوغ رسیدم و مستقل شدم.به شخصیتم شکل دادم .سبک و سیاق پیدا کردم .از خودم ایده و تفکر و دیدگاه دارم .شجاع ترم .جسور ترم .تحت تاثیر قرار نمیگیرم.اصول و چارچوب دارم . حد و مرز تعریف کردم .الویت دارم . مسیر مشخص دارم .خودمو پیدا کردم و دقیقا میدونم کدوم نقطه روی این صفحه آفرینشم. تجربه های زیادی دارم.سرد و گرم چشیدم.هزاران مشکل و مسئله رو پشت سر گذاشتم .خیلی مسائل رو هضم کردم.خیلی مسائل رو پذیرفتم.خیلی جنگیدم. لحظه های سخت زیادی گذروندم.احساس میکنم باید نیمه پر لیوان رو ببینم و  نباید روح و ذهنم رو تحت فشار قرار بدم  .سال 1401 رو به خودم آوانس دادم . برنامه های زیادی دارم و فکر میکنم فرصت دارم که شرایط رو اون جوری که میخوام تغییر بدم با تلاشم .به طرز عجیبی آرومم و اینطوریم که اگه اونی که میخواستی نشد؛ عیب نداره،تو ارزشمندی و لایقی و بدست میاری .همین .من همیشه سعی کردم واقع گرا باشم. میدونم با این حرفا خودم رو گول نزدم .صرفا نیاز بود مرور کنم که خیلی چیزا ندارم و خیلی چیزا دارم و خیلی چیزا باید بدست بیارم و مسیر خیلی خیلی سخته .پر از مانع و چاله هست .قرار نیست آسون باشه اما با علم به شرایط میدونم که میتونم .تلاش کردن،توانستن است ‌.و میدونم شرایط و وضعیت دائما در حال تغییرِ و هیچ وقت شرایط خوب نیست و این منم که باید منعطف باشم و تحت هر شرایطی بهترین تلاش و عملکرد رو ارائه بدم 

من امسال ،سال سختی از لحاظ روحی  گذروندم. همین که از پسش براومدم به خودم افتخار میکنم .لحظه های سختی بود، گذشت و هنوز تیر و ترکشش ادامه داره.اما احساس میکنم استحقاق اینو دارم که به خودم یک  فرصت اول و آخری بدم برای جنگیدن اگه نتیجه دلخواهم نبود.

تنها چیزی که باعث استرسم میشه ، مامان و باباست .چون انتظار دارن و نگرانن و موفقیت میخوان برای من ‌.از احساس ناامیدی اونا من اذیت میشم. خیلی اذیت میشم .تنها چیزی که آزارم میده همینه .

+ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱| 1:11|بوتیمار| |