|
همه ی آنچه که در من میگذرد
|
" اصالت "
اصالت . [ اَ ل َ ] (ع مص ) نجابت و شرافت . (فرهنگ نظام ). اصیل بودن . (اقرب الموارد). اصلی شدن . (از تاج المصادر)
-پدر ما هرچند مارا ولیعهد کرده بوده ... در این آخرها.... سستی بر اصالت رائی بدان بزرگی ... دست یافت ... ما را به ری ماند. (تاریخ بیهقی ص 73).
یکی از کلمه های مورد علاقه ی من " اصالت " است با همان تلفظ درست لغت نامه ی دهخدا . این کلمه دنیایی از مفاهیم و معنا را در برمیگرد. با " اصالت " بودن و " اصالت " داشتن سبکی از زندگیست .یکی از صفات زیبای انسانی از نظر من "با اصالت بودن " است .