|
همه ی آنچه که در من میگذرد
|
بعد از ظهر های شهریور و مهر که آسمان صاف و آفتابی است .که باد خنک برگ ها را تکان میدهد .که بادی می پیچید در اتاق و پرده حریر را میرقصاند .که سکوت عجیبی دارد .
حسن یوسف هایی که" مادر جون " برایم قلمه زده حالشان خوب است. روی فرش قرمز دستبافت اتاقم دراز کشیده ام.به آخرین جمعه شهریور فکر میکنم .به تابستانی که گذشت فکر میکنم .ذهنم خالی میشود از کلمات اما قلبم پر درد.بهترین اتفاقش زدن واکسن کوید بود، همین !