|
همه ی آنچه که در من میگذرد
|
آخرش این اشکا یه وقتی از روز یه جایی منو گیر میندازن .مچمو میگیرن .احساس میکنم قسمتی از زندگی رو از دست دادم و برای اینکه قسمت بعدی زندگی رو از دست ندم باید تلاش بکنم .قسمتی از من که پر از امید و انگیزه است برای ساختن و قسمت دیگه ای که سوگواره ! نمیدونی که چه قدر سخته تعادل برقرار کردن بین این دو قطب .نمیدونی که چه قدر سخت هم سوگواری کنی هم تلاش کنی هم انگیزه داشته باشی .